تبليغاتX
تادیدار یار
جمعه یکم آبان 1388
زندگی یا دلبستگی؟

امروز بعد از مدتها فرصت دست داد و قصد کردم وبلاگ رو آپ کنم. در پست قبل درباره دل بستن و دل بریدن نوشتم. ببخشید خیلی دیر آپ میکنم ولی شرایطم عادی نبود... 

مدتیه که بیش از پیش با افراد مختلف و سلیقه های گوناگون رفت و آمد داشتم، اما حالا افسوس میخورم، چون به جرأت میتونم بگم که اکثر ما آدم‌ها دلبستگی هامون بیشتر مادیاته. حرفامون، خوشی‌هامون، علاقه‌هامون به این چیزاست. امروز این برامون مهمه که پردۀ خونه‌مون چقدر خوشگل و شیک باشه، این مهمه که ماشینمون چی باشه، این مهمه که کیف و لباسمون چقدر بیارزه، غذا رو چه جوری بپزیم که همه انگشتاشونم لیس بزنن! و در چه ظرفی بریزیم که بهترین شکل و قیافه رو پیدا کنه و چطوری تزئینش کنیم که همه دهنشون اب بیفته!  چطوری سفره رو پر از دسرهای رنگارنگ کنیم که دیگران تعریف کنن!

رنگ شالمون با مانتومون ست باشه! لاک ناخنمون با هر جفتشون ست باشه!! خلاصه همه زندگی مون شده مادیات و مادیات... دلبستگی هامون شده به اینجور چیزا... خلاصه هر چی نگاه کردم ببینم اخر این چیزا تمومی داره یا نداره؟ دیدم نه تمومی نداره که نداره! حتی وقتی کسی میمیره به جای اینکه به یادمون بیفته یه روز ما هم این دنیا رو میذاریم و میریم به این فکر می افتیم که چقدر بهمون ارث رسیده و میرسه و باهاش چی کارا میشه کرد!

این روزا تمام فکر و ذکر ما آدمها شده پول... البته دور از جون شما منظورم شما نبودید!

یه موقعی میشد بگی آدم‌ها به هم دل میبندن بچه به مادر، زن به شوهر و... اما امروز حتی توی اینم میشه شک کرد! چون خیلی از همین دلبستگی ها واسه پوله! همونطوری که بچه بابا رو میخواد چون بابا پول میده!!!

حیفِ ما که اینقدر دلمون بی ارزش شده! شنیدید بعضیا میگن پول ایران خیلی بی ارزشه؟ حالا ببینید دل ما دیگه چقدر بی ارزشه که به این پول بی ارزش دل میبنیدیم!  

خدا چقدر صبوره که ما ها را اینطوری میبینه و بازم دوستمون داره... این همه نعمت دادم خوردی، پوشیدی، کیف کردی، اما یه بار یاد من نکردی؟! خدایا چه بنده های بدی هستیم ما...

ما که به نعمت نگاه میکنیم و به ظاهرش خیلی توجه داریم چرا یه ذره به باطنش دقت نمیکنیم؟ چرا غذا و ظاهرش اینقدر برامون مهمه اما باطن و آفریننده شو نمیبینیم؟ چرا به شکل و شمایل لباسمون توجه میکنیم اما به شکل و شمایل قلب و روحمون بی توجهیم؟ چرا به خونه دنیامون اینقدر اهمیت میدیم که شیک و ترو تمیز باشه اما به خونه روحمون توجه نمیکنیم که کجا باشه؟ بین چه کسانی باشه؟ با چه کسانی همنشین باشه؟ تو چه محفلهایی بره؟ چی بخوره؟ روحمون یعنی غذا نیاز نداره؟

یعنی خداییش ارزش ما آدمها به این چیزاست؟ خودمونو به چی داریم میفروشیم؟ یه وقتایی دلم واسه خودمون میسوزه که چقدر بچه ایم.... چقدر کوچیک موندیم... چرا بزرگ نمیشیم؟ مثل بچه که به اسباب بازیش دل بسته به فرش و کمد و تخت و... دل میبندیم.... باز بچه بزرگ میشه میفهمه... اما ما بزرگم شدیم نفهمیدیم!!! واقعا چرا؟

 همونطوری که بچه به سختی از اسباب بازیش دل میبره و با گریه هم راضی نمیشه از دستش بده، یه روز هم ما مجبوریم این دلبستگی هامون رو بذاریم و بریم شاید با گریه.... پس چرا تمام زندگیمون شده مادیات؟ معنویات کجا رفته؟ روحمون اهمیتی نداره؟ خدا کجای زندگی مونه؟

متاسفانه این دلبستگی فقط توی زندگی افراد بی اعتقاد نیستا.. اینا مال همه است حتی بچه مومنا و نماز خونا، بچه مسجدی‌ها و حتی خیلی از مدعیان مذهب... ای کاش میدونستیم...

افسانه حیات دو روزی نبود بیش

آنهم «کلیم» با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر صرف کندن دل زین و آن گذشت

 (کاشانی)

 

کاش تا دیر نشده بفهمیم ...

ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟

به کجا میروم آخر؟

ننمایی وطنم؟

وطن اصلی ما دنیا نیست... باید بریم پس هر چی بیشتر به اینور دل ببندیم گذاشتن و رفتن واسه خودمون سخت‌تره

دلم هوای تو دارد هوای آمدنت...

اما دیگه نمیپرسم چرا نمی آیی؟

که فاطمه زهرا(س) فرمود: امام همچون کعبه است، که باید به سوی او روند، او به سوی مردم نمی‌آید.

« مثل الامام مثلُ الکعبة إذ توتی و لا تأتی»

یا ابا صالح المهدی

+ نوشته شده در 0:43 توسط بی دل.
شنبه هفتم شهریور 1388
دل‌بستن و دل‌بریدن

آیا تا حالا به این فکر کرده‌اید که به چه چیزهایی باید دل بست و از چه چیزهایی باید دل برید؟ آیا دل بستن به هر چیز و هر کسی درست است؟ آیا دل بریدن از هر چیز و هر کسی ممکن است؟ چه می‌شود که آدمی دل می‌بندد؟ و چه می‌شود که دل می‌برد؟

از عواملی که باعث دل بستن می‌شود انس و ارتباط است. وقتی آدمی با کسی یا چیزی مدتها سر و کار داشته باشد و به او انس بگیرد، نسبت به او در ضمیر انسان تعلق خاطر ایجاد شده و دلبسته می‌شود.

گاهی این دلبستن طوری‌است که انسان خودش نمیفهمد چه شد و چطور شد که اینگونه دلبسته و وابسته شد؟ یا اصلا اسم این تعلق را دلبستگی نمی‌گذارد! مثل تعلقی که انسان نسبت به خانه و زندگی و وسائل شخصیش دارد. اگر از او بپرسند که چقدر به این اشیاء دلبسته‌ای؟ ممکن است بگوید: «دلبسته نیستم! اینها که ارزشی ندارند که من بخواهم به آنها دل ببندم! من دلبستگی‌های مهم‌تری دارم!»

اما وقتی که شرایطی پیش بیآید که مجبور شویم همین چیزها را از دست بدهیم به شدت ناراحت میشویم و غم و غصه سراغمان میآید. اگر مسافرتی پیش بیآید که ناچار شویم همه تعلقاتمان را بذاریم و برویم. مثل خدمت سربازی برای سربازها که از شهر و دیارشان دور می‌شوند، یا سفر تحصیلی و مأموریت‌های کاری.

اگر ناچار باشیم اشیاء و اشخاصی که دوستشان داریم مدتی ترک کنیم و یا از دست بدهیم، مدتها ماتم می‌گیریم و شاید کار به گریه و ناراحتی و افسردگی هم بکشد، گاهی تا مدت‌ها طول میکشد تا با شرایط جدید خود را وفق دهیم. البته این حال به میزان علاقه ما وابسته است. هر چه دلبستگی ما بیشتر ناراحتی و احساس از دست دادن هم بیشتر و بیشتر...

احتمالا همه این مسئله را تجربه کرده‌اند، چون این ویژگی دنیاست که هر دل‌بستنی با دلبریدن همراه است. دنیا دار دل بستن نیست. هر چیزی که انسان بدان دل می‌بندد روزی باید بگذارد و برود. در بچگی وقتی‌که با اسباب بازی‌های رنگارنگ بازی میکردیم؛ عروسک‌ها و ماشین‌ها و.... آنها را دائم با خودمان همراه می‌بردیم و خیلی دوستشان داشتیم. حتی شب کنارمان می‌خواباندیم! وقتی کمی با آنها بازی کردیم و خراب شدند گریه می‌کردیم و اسباب بازی نوی دیگری می‌خواستیم! و شاید الان می‌گویم یادشان بخیر! کاش الان هنوز بودند!

بعدها دفتر کتاب و کیف و کفش مدرسه مان را خیلی دوست داشتیم. دوستان خوبی هم در مدرسه پیدا می‌کردیم و به‌ آنها دل می‌بستیم، اما وقتی وارد دانشگاه و کار و سربازی و ... شدیم دیگه خبری از آن وسایل و آن دوستها نبود ناچار دوستان جدید و وسایل جدید جایگزین می‌شدند. این دل‌بستن و دل‌کندن همیشه و همیشه در زندگی جاری بوده و هست.

دل‌بستن به مادیات و جایگزین کردن آنها

گاهی، وقتی انسان‌ها اشیاء مادی خود را از دست می‌دهند تلاشهای خود را مضاعف میکنند تا چیزهایی بهتر از آنچه قبلا داشته اند جایگزین کنند، غافل از اینکه آنها هم روزی از بین خواهند رفت.

امام علی(علیه السلام) میفرماید: «توجه داشته باشید که این دنیا برای شما باقی نمی‌ماند و شما هم روی زمین جاوید نخواهید بود.... قلبها را از دنیا بازگردانید. برای تکمیل نعمت‌های خود باید در اطاعت از خدا و نگهبانی از مقررات قرآن که خدا از شما خواسته کوشا باشید. بدانید که اگر دین خود را حفظ کردید، از دست دادن دنیا، به شما زیان نمی‌رساند و آنگاه که دین را از دست دادید هر چه از دنیا حفظ کرده‌اید به شما نفعی نمیرساند.» نهج البلاغه خطبه 172 ترجمه زمانی

امام از دل بستن به دنیا و طمع داشتن و حرص زدن و غصه خوردن برای دنیا باز می‌دارند در عوض دعوت به دینداری می‌کنند چون دنیا رفتنی و آخرت ماندنی است. اما ما انسان‌ها تنها چیزهایی که می‌بنیم برایمان اهمیت دارند و چیزهایی که هنوز ندیده‌ایم به آنها باور نداریم و متاسفانه برایشان اهمیتی قائل نیستیم.

دل‌بستن به اشخاص

گاهی انسان به اشخاصی دل می‌بندد که هیچ وقت نمی‌شود جایزگینی برایشان پیدا کرد و نمی‌توان به آنها دل نبست! مانند: مادر، پدر، برادر و خواهر، دوست خیلی نزدیک، همسر، فرزند و... هیچ وقت کسی جای آنها را برای انسان نمی‌گیرد حال چه می‌شود کرد؟ بعضی‌ها صورت مسئله را پاک می‌کنند و می‌گویند اصلا به این موضوع فکر نکنیم که روزی برسد که آن افراد را از دست بدهیم چون حتی فکر کردن به آن هم سخت است! ما تحمل بعضی از دوری‌های کوتاه مدت را هم نداریم چه برسد به  دوری دائمی و همیشگی... پس چه باید کرد؟

چه چیزی می‌تواند این سختی را آسان کند؟ فکر میکنم؛ اولا امید داشتن و ثانیا یادآوری همه‌گیر بودن این مسئله...

امید داشتن به وصل بعد از هجران.. به قول حافظ:

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند                 چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

وقتی آدم‌ها امید داشته باشند که بعد از هر هجری وصلی هست دیگر خیلی ناراحت نمی‌شوند یا اگر ناراحت شوند سریعتر این حس رفع می‌شود. حتی کسانی که عزیزی را از دست می‌دهند اگر باور داشته باشند که بالاخره همه مردم طعم مرگ را می‌چشند و هیچ کس در این دنیا باقی نمی‌ماند و در دنیای دیگر باز همدیگر را ملاقات می‌کنند آن‌وقت سختی این دوری برایشان آسان می‌شود. اما چه تضمینی برای وصل بعد از هجر هست؟

خداوند مهربان در قرآن کریم به بندگان مومن خود مژده داده که با اهل و خانواده و دوستان خودشان در بهشت کنار هم خواهند بود و چه امیدی از این بشارت بالاتر و استوارتر؟

بشارت به وصل بعد از هجر برای همه با تضمین الهی!

راهش این است که با هم در ایمان و عمل صالح نقطه اشتراک داشته باشیم. ایمان به خدا، به سایر عشق‌ها و دلبستگی‌ها جهت می‌دهد. بندگان مومن و صالح دوستی می‌کنند برای خدا، دل می‌بندند برای خدا. آنها هیچ‌وقت با دشمنان خدا، دوستی نمی‌کنند و دل نمی‌بندند حتی اگر این دشمن پدر یا فرزندشان باشد. دوستی‌ها و دلبستگی‌هاشان فقط به خاطر خداست و در راه خداست. آنها به مال و اموال دنیا دل نمی‌بندند و افراد را هم تنها به خاطر خدا دوست می‌دارند.

مومنان واقعی در دنیا با دادن صدقه و زکات با انفاق و ایثار دائما تمرین دل‌کندن می‌کنند. این باعث می‌شود دربرابر شرایط سخت‌تر که ناچار می‌شوند عُلقه‌های خود را از دست بدهند محکم و استوار بایستند. حتی دل‌کندن‌شان هم برای خداست. مثل زینب کبری (سلام الله علیها) که در یک روز همه هستی خود را از دست داد اما میفرماید: « ما رأیتُ الا جمیلا» ... چیزی جز زیبایی ندیدم....

اگر از این زاویه نگاه کنیم که دلبستن برای خدا، ایثار در راه خدا، فدا کردن جان خود و نزدیکان خود برای خدا، دل بریدن برای خدا، لحظه لحظه با خدا و برای خدا و امید به رحمت و محبت خدا و در انتها وصل در بهشتِ خدا...  این زندگی برای خداست و واقعا زیباست.

در ماه مبارک رمضان انسان با کم کردن تعلقات خود، با کم خوردن و کم خوابیدن تمرین‌میکند که انس و علاقه خود را به طعام و شراب از بین ببرد. با افطاری دادن تمرین بخشیدن میکند. برداشتن تعلق خاطر از چیزهایی که جزء نیازهای ضروری انسان است کم‌کم دل‌کندن‌های دیگر را هم آسان می‌کند.

خوب است از امروز برای دل‌بستن و دل بریدن‌های خود فکری بکنیم و به آنها رنگ الهی دهیم. شاید مثل حافظ ما هم روزی...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس    زهر هجری کشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار    دلبری برگزیده‌ام که مپرس

خدایا دل ما را به یوسف زهرا (سلام الله علیها) پیوند ده

برای مشاهده عکس به ابعاد بزرگتر  اینجا را کلیک کنید

«اللهم عجل لولیک الفرج»

+ نوشته شده در 14:11 توسط بی دل.
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
رمضان ماه خدا
چیزی به ماه مبارک رمضان باقی نمانده... مهمانی خدا شروع میشود.... شما آماده اید؟

وقتی جایی یه مهمانی بزرگ دعوت می شویم از مدتها قبل برای اینکه چه بپوشیم و چطور در جشن حاضر شویم فکر میکنیم و برنامه ریزی میکنیم... شاید از مدتها قبل پارچه بخریم و لباس نویی بدوزیم. از موی سر گرفته تا پا.... حتی به کفشمان هم توجه میکنیم. ... گاهی حتی لازم است هدیه ای با خود ببریم...مدتها به نوع هدیه فکر میکنیم.

اما مهمانی خدا چطور؟ آیا لباس نو به تن دلهامان کرده ایم؟ آیا آنرا به بهترین چیزها زینت کرده ایم؟ آیا زشتی هایش را زدوده ایم؟ چقدر برای این مهمانی بزرگ برنامه ریزی کردیم؟ چقدر آمادگی کسب کردیم؟

خدایا شرمنده ام... من که هنوز آمادگی ندارم. هر چند خیلی خوشحالم که چیزی به این مهمانی بزرگ نمانده اما هنوز قلبم کاملا غبار روبی نشده ... 

اما میدانم که تو کریمتر از آن هستی که عده ای را نپذیری... تو مهربان و رحیمی

پس مرا هم مانند بندگان خوبت با الطافت بنواز

دل مرا هم از لوث گناه بزدا و آماده پذیرایی ام کن

خدای خوب و مهربانم

خدای رحمان و رحیمم

رحمت تو همه چیز را احاطه کرده است مرا هم از رحمت خود محروم مگردان

به بهانه گناهم مرا خوار و کوچک منما

مرا غرق دریای عفو و گذشت خود نما

ای خدای بخشاینده عیب پوش

ای کریم

منم بنده ذلیل و تویی خدای عزیز

مولای مهربانم اگر تو به من عزت ندهی که خواهد داد؟

منم بنده گنهکار و تویی خدای خطابخش و غفور 

مولای خوبم اگر تو مرا نبخشی که خواهد بخشید؟

درست است با دستان خالی به مهمانی ات می آیم اما هیچ کس نگفت که دست خالی نیایید...

خدایا من محتاج لطف و عطای توام، دستان خالی ام را پر کن

من که همه هستی ام از توست...

چه هدیه ای درخور شان والای تو بیاورم؟

من که همه وجودم متعلق به توست ...

چه تحفه ای در خور مقام خدایی توست؟

پس دست خالی و روی سیاهم را پذیرا باش که جز تو پناهی ندارم

خدایا چه لذتی دارد سحر با تو خلوت کردن و دل دادن به تو

خدایا چه لذتی دارد برای تو لب از طعام و شراب بربستن و امید بستن به نوازش تو

خدایا چه طعمی دارد ذکر زیبای تو هنگام افطار و سحر به امید یک نگاه تو

خدایا چه دلرباست آوای نام تو

خدایا چه شیرین است افطار کردن در حالی که تو نظر میکنی و مرا میبینی

خدایا چه قشنگ است لحظه اذان هنگام سحر و افطار و انتظار اجابت تو

خدایا چه زیباست دل بستن به تو و دل ستاندن از تو

خدایا چه لذیذ است رزق و روزی معنوی تو

خدایا چه با شیرین است راز گفتن به تو و نوازش دیدن از تو

خدایا چه زیباست نگاه عاشقانه تو

خدایا نگاهم کن که تشنه یک نگاه نازنین توام

خدایا صدایم کن که در انتظار نوای دلربای توام

خدایا دستم بگیر که محتاج محبت توام

خدایا ... خدای مهربانم مرا دریاب که جز تو ندارم

 

  رمضان ماه خدا

+ نوشته شده در 22:22 توسط بی دل.
جمعه بیست و سوم مرداد 1388
آزادی واقعی

بعضی‌ها فکر میکنند آزادی در این است که انسان بتواند هر کاری که دلش میخواهد انجام دهد. اینکه کسی مانعش نشود و هر محدودیتی از پیش رویش برداشته شود. هر چه دوست دارد بپوشد، هر چه دوست دارد بخورد، هر تصویری را ببیند، هر صدایی را گوش دهد. خلاصه هر کاری دوست دارد انجام دهد. اما آیا این واقعا آزادی است؟ بعد از رسیدن به این خواسته‌ها، اولین چیزی که در نا‌آرامی قرار می‌گیرد روح انسان است.

اگر انسان را فقط از این زاویه ببنیم که هوی و هوس دارد و دوست دارد هر چه میخواد انجام دهد آری، در این دیدگاه معنای انسان و حیوان هیچ تفاوتی نمی‌کند و چنین انسانی آزادیش با حیوانات یکی است. اما اگر انسان را دارای دو بعد عقل و شهوت بدانیم. فرقی بین انسان و حیوان وجود دارد و آن عقل بشر است.

دو نوع زنجیر آزادی را از انسان سلب میکند و استعدادهای شکفت و نیروهی عظیمی را که در وجود بشر نهفته شده به بند می‌کشد و نه تنها مانع تلاش و حرکت به سوی کمال میگردد، انسان را به سوی انحطاط و پستی سقوط می‌دهد. این دو نوع زنجیر یکی داخلی و دیگری خارجی است.

رنجیرهای داخلی عبارتند از: هوس‌ها و تمایلات مهار نشده که از درون ارادۀ انسان را به بند می‌کشند و او را در بند تمایلات حیوانی بازداشت میکنند و در نتیجه گردنش را برای پذیرش خارجی، آماده می‌سازند.

بی جهت نیست که استثمارگران، برای فاسد کردن و به بند کشیدن توده‌ها، ابتدا از زنجیرهای داخلی استفاده میکنند و با آماده کردن مراکز و وسائل هوسرانی‌های افراطی و تبلیغ و ترویج آنها، در مرحله اول شخصیت و آزادی درونی را از انسان سلب میکنند، که در این صورت سلب آزادی بیرونی آسان‌تر می‌شود که انسان در عین اسارت داخلی و خارجی احساس کمال آزادی می‌کند!

پیامبران الهی برای این مبعوث شده‌اند که عقل بشر را آزاد کنند. آنها در موازات رها کردن انسان از زنجیرهای بیرونی و برگی طاغوت‌ها سعی در آزادی انسان از زنجیرهای درونی و بردگی غرایز حیوانی دارند.

پیامبرانبا شکستن زنجیرهای هوی و هوس اندیسه انسان‌ها را آزاد می‌سازند. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: « انبیاء آمدند تا گنجینه‌های عقول بشر را استخراج کنند.»

در همین راستا بود که خداوند به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) وحی فرستاد و فرمود:

« کسانی که از این فرستاده، نبیّ امّی که نام او در تورات و انجیل نوشته شده، پیروی میکنند، همان پیامبری که آنان را به کار پسندیده فرمان میدهد و از کار ناپسند باز میدارد و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را حرام میگرداند و از دوش آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بود برمی‌دارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاری‌اش کردند و در پی نوری رفتند که با او نازل شده است، آنان رستگاران‌اند.»( سوره اعراف آیه 157)

در روایات آمده است که مهدی(عج) آنگاه که ظهور کند بر سر مردمان دست میکشد و عقلهای آنها را بیدار میکند.

امام علی (علیه السلام) میفرماید: « خواهش نفسانی را به هدایت بازگرداند و آن هنگامی است که هدایت را تابع هوی ساخته اند» (میزان الحکمة ج1- ح 1246)

اگر به دنیای امروز بنگریم فلسفه اینگونه روایات را بهتر می‌فهمیم. دنیا با زنجیرهای تبلیغات شهوت‌پرستی پر شده.

روزی که مهدی (عج) بیاید عقول مردم را بینا میکند. و حقیقت شهوت و هوی پرستی را به مردم نشان می‌دهد. آن روز روز آزادی بشر است. آزادی هم از قید زنجیرهای درون، هم از قید زنجیرهای استثمار و استکبار برون.

یا مهدی ادرکنی

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟

چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی؟

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی

شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی

«الهی عجل لولیک الفرج»

+ نوشته شده در 22:37 توسط بی دل.
جمعه شانزدهم مرداد 1388
مهدی آمد
امروز مهدی آمد، امروز نور آمد، امروز خورشید در آمد.

چقدر میگویید مهدی بیا؟ چقدر میگویید مهدی بیا؟  مهدی بیا ... مهدی بیا!

مهدی که آمده است... مهدی سالیان سال است که آمده...

مهدی سالیان سال است که منتظر ماست که بیاییم.

نشسته ایم و میگوییم بیا... چرا نمی آیی؟ شاید بیایی!

این نشستن را بس کنیم... این نشستن ها را بس کنیم...

برخیزیم و به سوی مهدی برویم... او آمده است. سالهاست که آمده است.

سالهاست که چشم انتظار یاران خویش است.

سالهاست که منتظر است ما او را ببینیم.

سالهاست که آرزوی دیدار ما را دارد.... اما...

اما چه دیر است بیداری ما...

برخیزیم ... دیگر خورشید به میانه آسمان آمده است... برخیزیم

چه آسان به این خواب طولانی دلخوش کرده ایم...

چه راحت غرق در روزمرگی خود شده ایم...

باور کنیم که او هست و ما از او غایبیم.

باور کنیم که او شبانه روز ما را میطلبد.

باور کنیم که دعاهایش برای ما بی پایان است.

باور کنیم که از عشق ما لبریز است.

باور کنیم که هر چه داریم از نگاه مهربان اوست.

باور کنیم که وجه الله اوست.

باور کنیم که بقیه الله اوست.

باور کنیم که نور خدا در زمین اوست.

باور کنیم رسیدن به فیض الهی به واسطه اوست.

باور کنیم که زندگی بدون مهدی ممکن نیست.... مگر بدون آب میشود زندگی کرد؟!

باور کنیم که نیاز به مهدی کمتر از نیاز به آب نیست.

باور کنیم که مهدی تشنه ماست...

اما چرا ما تشنه مهدی نیستیم؟

برخیزیم و آماده شویم...

برخیزیم و حرکت کنیم...

برخیزیم و بشتابیم... خیلی دیر شده ... خیلی دیر...

کوله بار خود را ببندیم، لوازم مورد نیاز را برداریم...

یک کوله بار از ایمان، لباسهایی از اعمال صالح با رنگ خدایی... با نیتهای الهی

اما یادمان باشد نباید با خود گناه برداریم... گناه بارمان را سنگین میکند.

اگر در کوله بارمان ذره ای گناه است باید با توبه پاک کنیم.

گناه ایمانمان را بی مصرف میکند. مثل آبی که ذره ای نجاست در آن است.... ایمان آلوده به گناه نوری ندارد.

چراغ ایمان باید راه مان را روشن کند اما با گناه این چراغ روشن نمیشود...

مهدی گناه را دوست ندارد.

هر گناه تیری به سوی مهدی است.... مگر شما مهدی را دوست ندارید؟

گناه را تخلیه کنیم و مثل کوه در برابر  شیطان بایستیم.

حال موقع حرکت است کفشهای تقوا را به پا کنیم...  از این پس گناه بی گناه...

گامهای صبر و استقامت را برداریم.... مهدی منتظر است.

اما چگونه میتوان به سوی مهدی رفت؟ با پای پیاده؟

نه .... سوار بر بالهای عشق شویم... عشق مرکبی سریع السیر است.... بشتابیم

معشوق منتظر است...

او سالهاست که برای دیدار ما اشک ریخته است... او سالها چشم انتظار است...

چه شبها که تا سحر نخوابیده و برای ما دعا کرده است...

چه روزها که از دور نظاره گر ما بوده و آرزوی مان را داشته است.

اخر ما ذره ای از وجود اوییم... ذره ای از نور اوییم....

بیایید دست به دست هم دهیم و به سوی اقیانوس وجود او بشتابیم.... او پذیرای همه ما هست... منتظر یکایک ماست...

هیچ کس جا نماند...

امروز با کوله باری از علم وایمان، تحرک و پویایی، صبر و استقامت، و عشق و محبت به سوی مهدی میشتابیم...

مهدی جان دعایمان کن که زود به تو برسیم.... مهدی جان دستان مان را بگیر که سخت محتاجیم.

رمز حرکت:

یا اباصالح المهدی ادرکنی

یا اباصالح المهدی ادرکنی

لاله‎های نرگس! امشب باغ را زینت کنید

باغ را زینت کنید از باغبان دعوت کنید

با گل دامان نرجس لحظه‎ای خلوت کنید

تا سحر با آن نگار نازنین صحبت کنید

صورت حق جستجو در آن نکو سیرت کنید

با امام عصر یکبار دگر صحبت کنید

اهل مجلس باز وصف ماه مجلس بشنوید

بوی یاس از نرگس دامان نرگس بشنوید

نرجسا! ماه هزاران انجمن آورده‎ای

آفتاب حسن حیّ ذوالمنن آورده‎ای

لال? سرخ حسینی بر حسن آورده‎ای

باز در عالم خلیل بت شکن آورده‎ای

یوسف کنعان ما را در وطن آورده‎ای

یا که بر یعقوب بوی پیرهن آورده‎ای

بر تو و فرزندت ای پاکیزه مادر آفرین

از خدا و احمد و زهرا و حیدر آفرین

این مسیح آفرینش پیشتر از آدم است

این چراغ طور بینش این فروغ عالم است

این کلام الله ناطق این کتاب محکم است

این مسیحای مسیحا این امام مریم است

این صفا، این مروه، این حجر، این حرم، این زمزم است

این امید انبیا از بوالبشر تا خاتم است

این تمام چارده معصوم در یک صورت است

این نه یک نوزاد این پیر تمام خلقت است

نرجس! امشب خلق را در وجد و شور آورده‎ای

یک قمر نه چارده خورشید نور آورده‎ای

سِرِّ ده فرمان موسی را ز طور آورده‎ای

مصحف و انجیل و تورات و زبور آورده‎ای

مصطفی را از حرا یا غار ثور آورده‎ای

بر تمام انبیاء وجد و سرور آورده‎ای

جان عالم باد قربانت که مهدی زاده‎ای

ای سلام از حیّ سبحانت که مهدی زاده‎ای

یا محمد نقش جاء الحق به بازویش به بین

ذوالفقار حیدری در تیغ ابرویش به بین

یک جهان توحید در چشم خدا جویش ببین

روی خود، روی خدا در مصحف رویش ببین

صوت قرآن بشنو و لعل سخن گویش ببین

ُخلق خود درُخلق وخوی خویش ،درخویش ببین

اوست نوزادی که بر عالم امامت می‎کند

قائم است و با قیام خود قیامت می‎کند

آی اسرائیلیان! موسی است این موسی است این

ای مسیحیّون! همانا حضرت عیساست این

ای مسلمانان عالم بر همه مولاست این

ای تمام اهل دنیا! مصلح دنیاست این

ای همه ایرانیان!  از دوده‎ی کسراست این

ای همه سادات عالم یوسف زهراست این

ای شب هجران! سپاه صبح می‎آید ز دور

شیعیان آماده، نزدیک است ایّام ظهور

مهدی آمد تا لوای عدل را بر پا کند

مهدی آمد تا جهان را جنت الاعلا کند

مهدی آمد تا گره از کار عالم وا کند

مهدی آمد تا دوباره معجز موسا کند

او زمین را از عدالت سینه‎ی سینا کند

او همه فرعونیان را غرق در دریا کند

"شاعر: حاج غلامرضا سازگار"

عاشقان ولادت پر نور و سرور مهدی موعود (عج)، عید نیمه شعبان بر شما مبارک باد.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در 14:6 توسط بی دل.